کد مطلب: 58987
نداشتن «آگاهي‌هاي اختصاصي جنسي» از علل اصلي طلاق
تاریخ انتشار : 1395/09/29 12:10:43
نمایش : 149
يک مشاور امور خانواده گفت: بسياري از مراجعان به مشاور در ظاهر به هيچ وجه مشکلاتشان مرتبط با بستر جنسي و فضاي اتاق خوابشان نيست اما هنگامي که به لايه‌هاي جدي‌تر زندگي‌شان ورود مي‌کنيم، متوجه مي‌شويم که مشکل اصلي، عدم «آگاهيهاي اختصاصي جنسي» زوجين است.

به گزارش مشکات برين به نقل از تسنيم، اين روزها شاهد روند روبه رشد آمار طلاق در کشور به‌ويژه در کلان‌شهرها هستيم و خانواده که اصلي‌ترين نهاد اجتماعي است در معرض پيامدهاي ناگوار پديده طلاق قرار دارد؛ تبعات و پيامدهاي طلاق منحصر به خانواده نيست بلکه باعث متزلزل شدن نظام جامعه نيز مي‌شود.

کارشناسان و روانشناسان بر اين باورند که ابتدا ميان زوجين طلاق عاطفي اتفاق مي‌افتد و در ادامه در صورت تشديد اختلاف زوجين، منجر به طلاق واقعي مي‌شود همچنين نبود ناگهاني همسر بر اثر جدايي ممکن است، احساس اضطراب، هراس و ساير اختلالات روحي و رواني ديگري در فرد ايجاد کند که معمولاً زنان در پديده طلاق بيش از مردان زيان مي‌بينند.
 
رهبر معظم انقلاب اسلامي در بند ۱۳ «سياستهاي کلي خانواده» بر پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي و عوامل تزلزل نهاد خانواده به ويژه موضوع طلاق و جبران آسيبهاي ناشي از آن با شناسايي مستمر عوامل طلاق و فروپاشي خانواده و فرهنگ‌سازي کراهت طلاق، تأکيد کردند.
 
براي بررسي ابعاد مختلف بند فوق و پاسخ به سؤالاتي نظير اينکه چه عواملي در افزايش آمار طلاق دَخيل هستند، چرا دختران نسبت به مسائل ازدواج بايد زودتر از پسران شناخت پيدا کنند، چه عللي در از بين رفتن کراهت و قبح طلاق نقش دارند و خط قرمزهاي طلاق چه مواردي است، پاي صحبتهاي «سجاد کريمان مجد» مشاور خانواده نشستيم؛ در ادامه مشروح گفت‌وگوي تسنيم با اين کارشناس تقديم مخاطبان ارجمند مي‌شود.
 
به عنوان سؤال نخست، به نظر شما با توجه به اينکه آمار طلاق در کشور در حال افزايش است، چه عواملي در اين زمينه بيشتر دخيل هستند؟
طبق مشاهداتم از مراجعاني که بنده دارم، يکي از مواردي که جزء دلايل جدي طلاق محسوب مي‌شود،نداشتن آگاهي لازم به موضوع ازدواج به معناي درست و صحيح آن است يعني جوان، قبل از اينکه براي ازدواج اقدام کند، آگاهي کافي نسبت به آنچه قرار است براي وي اتفاق بيفتد، ندارد؛ اتفاقاً در سياستهاي ابلاغ شده از سوي مقام معظم رهبري هم به اين موضوع اشاره شد که آگاهي قبل، حين و پس از ازدواج  با مشاوره‌هاي تخصصي  و بر اساس سبک زندگي اسلامي و ايراني به مخاطب داده شود.
 
جوان نمي‌داند که چگونه براي ازدواج اقدام کند؛ با توجه به اينکه گامهاي ابتدايي براي تصميم‌گيري به منظور ازدواج در مسير انتخاب همسر، در عين مهم بودن مي‌تواند بسيار پرخطر باشد؛ براي نمونه، آشناييهايي که در شبکه‌هاي اجتماعي اتفاق مي‌افتد همچنين عده‌اي در دوران عقد نمي‌دانند که چطور در کنار يکديگر زندگي کنند و چه قواعدي را رعايت کنند و پس از ازدواج چطور در کنار همسرشان باشند.
 
اين اتفاقات جزء مسائل جدي امروز جوانان ما است؛ سبک انتخاب همسر و مدل زندگي امروز با زندگيهاي پدران و مادرانِ دو، سه دهه گذشته تفاوت دارد؛ گاهي اوقات پدر و مادر براساس تجربيات خود، راهنمايي‌هايي مي‌کنند که به نظر خودشان براي حل مشکل فرزندانشان است اما براساس ويژگيهاي زندگي امروز، اثر عکس مي‌گذارد بنابراين آگاهي بسيار مهم است تا اتفاق بي‌افتد؛ اگر بخواهيم واقع‌بينانه به اين مسئله نگاه کنيم، آگاهيهاي لازم در زمينه ازدواج بايد در سالهاي آخر دبيرستان به دانش‌آموزان دختر و در سالهاي ابتدايي دانشگاه به دانشجويان پسر آموزش داده شود تا براي انتخاب صحيح و ازدواج مناسب آگاهانه تصميم بگيرند.
 
چرا دختران نسبت به مسائل ازدواج بايد زودتر از پسران شناخت پيدا کنند؟
دختران نسبت به پسران بيشتر نيازمند اطلاعات در راستاي ازدواج هستند؛ براساس فضاي سنتي و اعتقادي که در کشور ما حاکم است سن ازدواج بايد به اين سمت‌‌و‌سو برود که دخترها در بازه سني ۱۸ تا ۲۲ سالگي و پسرها در بازه سني ۲۱ تا ۲۵ سالگي براي ازدواج اقدام کنند اما متأسفانه طبق آمار، از اين محدوده‌ي سني کمي دور شده‌ايم.
 
با توجه به اين بازه سني ما نياز داريم تا به دختران در اواخر دوران دبيرستان آگاهي و اطلاعات لازم را آموزش دهيم تا با آگاهي لازم و کافي، براي انتخاب اقدام کنند و از تصميمات هيجاني که در اين دوره غالب است، مصون بمانند؛ لازمه چنين فضايي، ايجاد فرهنگ استفاده از مشاور براي خانواده‌ها است؛ مشاوره‌هاي گروهي در فضاي دبيرستان و دانشگاه همچنين مشاوره‌هاي فردي در کلينکهاي تخصصي مي‌تواند تأثيرگذار باشد.
 
آيا عدم فرزندآوري مي‌تواند باعث طلاق زوجين شود؟
در جريان بحث طلاق، به موضوع جدي فرزندان برمي‌خوريم؛ گاهي نداشتن فرزند موجب اقدام براي طلاق و گاهي داشتن فرزند مانع طلاق قانوني و نه عاطفي مي‌شود؛ اقدام براي فرزندآوري در زمان مناسب نيز از ديگر مشکلات موجود در جامعه است که بخشي از آن به سن ازدواج برمي‌گردد؛ در واقع براي تصحيح تفکر تأخير در فرزندآوري نبايد تمام توجه خود را صرف کساني کنيم که ازدواج کرده‌اند.
 
بايد بيشتر توان ارگانهاي فرهنگي صرف اين مهم شود که شرايط ازدواج را به نحوي فراهم آورند تا دختر و پسر در سنين ابتداي جواني وارد زندگي شوند که فرصت مناسب براي اقدام جهت فرزندآوري بيشتر را داشته باشند؛ اقدام براي ازدواج بايد به‌هنگام و در زودترين موقع باشد تا فرد فرصت بيشتري براي پرورش فرزند داشته باشند؛ فردي که در سن ۳۵ سالگي اقدام به ازدواج مي‌کند، حداکثر به يک فرزند بسنده خواهد کرد.
 
بنده مشاهده مي‌کنم که بيشتر مراجعان، در کسب آگاهيهاي لازم به ويژه در مسائل جنسي زناشويي، دچار مشکلاتي هستند؛ در واقع اطلاع و آگاهيهاي روابط زناشويي در بستر فضاي سنتي جامعه‌ي ما، بسيار حداقلي است و اين بخش متأسفانه درصد بالايي از مشکلات ارتباطي را تشکيل مي‌دهد.
 
بسياري از مراجعان با نشانه‌هايي از مشکلات زناشويي براي مشاوره اقدام مي‌کنند که در ظاهر به هيچ وجه مرتبط با بستر جنسي و فضاي اتاق خوابشان نيست اما پس از يک يا دو جلسه گفت‌وگو و مصاحبه، هنگامي که به لايه‌هاي جدي‌تر زندگي‌شان ورود مي‌کنيم، متوجه مي‌شويم که مشکل اصلي عدم آگاهيهاي اختصاصي جنسي زوجين است که اگر اين قسمت ترميم شود، بخشي از تصميمات براي طلاق کمتر خواهد شد.
 
با توجه به اينکه شما به آموزشهاي اختصاصي جنسي اشاره کرديد، در حال حاضر برشورها و سي‌ديهايي در اين زمينه وجود دارد تا زوجين بتوانند از اين بسته‌هاي آموزشي استفاده کنند؛ آيا اطلاع‌رسانيهاي صورت گرفته از اين روشها و کانالها کافي بوده است؟
اگر تصور کنيم با اين اقدامات، خلاء‌هاي موجود جبران مي‌شود، خير اينطور نيست؛ اولاً  با توجه به قيمتي که بسته‌هاي آموزشي در داروخانه‌ها به فروش مي‌رسند، درصد کمي از خانواده‌ها اقبال مي‌کنند تا از اين بسته‌ها استفاده کنند؛ ثانياً آموزشهاي نامناسب و غيرعلمي به قدري در شبکه‌هاي اجتماعي و تلويزيونهاي ماهواره‌اي زياد است که اين سي‌ديها به هيچ وجه امکان رويارويي با اين همه هجمه‌ي رسانه‌اي را ندارند.
 
اگر فقط به اين بسته‌هاي آموزشي بسنده کنيم، در حقيقت صورت مسئله را پاک کرده‌ايم؛ آن چيزي که به عقيده بنده مي‌تواند کارکرد داشته باشد، حذف اين سي‌ديها و بسته‌هاي آموزشي نيست بلکه نبايد به اين موارد بسنده کرد؛ اين حرکت شروع و اقدام خوبي براي فرهنگسازي براي آموزش مسائل جنسي است.
 
خوب است ارگانهاي فرهنگ‌ساز کشور با توليد و تکثير سي‌ديها و بسته‌هاي آموزشي با قيمتهاي بسيار کم و ايجاد بستر مناسب براي آموزش مسائل جنسي در شبکه‌هاي اجتماعي، تلويزيون، دانشگاه‌ها و حمايت از کارگاه‌هاي مشاوره‌ براي  بالا بردن اطلاعات جنسي، جوانان در آستانه‌ي ازدواج به نحو صحيح و علمي اقدام کنند.
 
با توجه به اينکه برخي از روانشناساني که در اين حوزه فعاليت مي‌کنند، نظرشان بر اين است که هر فرد در زندگي بايد برنامه‌اي مدون، اصولي و هوشمندانه در مقاطع مختلف زندگي داشته باشد و يکي از علل جدايي در ميان خانواده‌ها، حذف چنين برنامه‌اي در ميان زوجين است؛ نظر شما در اين باره چيست؟
ما بايد قبل از ازدواج آموزش دهيم تا زوجين آگاه شوند؛ حين و پس از ازدواج چگونه زندگي کنند؛ آموزشي که ويژه‌ قبل از ازدواج است، همان نکته‌اي است که شما به آن اشاره کرديد يعني زوجين بدانند به چه منظور مي‌خواهند ازدواج کنند؛ آيا فرد با ازدواج صرفاً مي‌خواهد به يکسري خدمات و توانمنديها برسد يا براي اينکه در مسير رشد و کمال انساني گامهاي بلندتري بردارد، ازدواج مي‌کند.
 
برنامه و جهان‌بيني فکري جوان براي ازدواج نبايد به نحوي باشد که تنها به منفعت شخصي خود برسد، اشاره‌اي که شما کرديد مبني بر اينکه براي زندگي، نياز به برنامه‌اي داريم تا به طلاق ختم نشود، ابتداي اين برنامه‌ريزي از اينجا شروع مي‌شود که فرد براي چه مي‌خواهد ازدواج کند، مرحله بعدي اين است که حال که مي‌خواهد ازدواج کند، چگونه ازدواج کند؛ در اين زمان است که براي فرد سؤال ايجاد مي‌شود که چه زماني ازدواج کند تا چگونگي ازدواج وي به درستي محقق شود؛ با اين برنامه‌ريزي موافق هستم و اين نوع از برنامه‌ريزي را زيرمجموعه آموزش مي‌دانم که لازم است صورت گيرد.
 
در حال حاضر برخوردي که با مسئله طلاق مي‌شود، نسبت به گذشته متفاوت است  و قبح و کراهت اين پديده ريخته است؛ به نظر شما  چه عللي باعث اين امر شده است؟
متأسفانه اين واقعيت وجود دارد که با توجه به غلبه‌ مدل زندگي فردي بر زندگي در ميان خانواده به ويژه در شهرهاي بزرگ،کراهت طلاق در نظام فکري خانواده ايراني کم شده است؛  نگاه‌هاي نظام‌مند سنتي و مذهبي خانواده‌هاي ايراني در دهه‌هاي اخير نسبت به گذشته، تقليل پيدا کرده است؛به اين منظور بايد درون‌مايه‌هاي زندگي مذهبي مردم تقويت شود.
 
با توجه به غلبه‌ تکنولوژي در زندگي امروز و ابزاري شدن انسان مدرن، اولويت زندگي در کنار خانواده‌ها کمتر و لذت فردي انسان از زندگي، جايگزين آن شده است؛ به همين دليل اقدام براي  طلاق و تصميم براي تنها زندگي کردن، نه تنها کراهت ندارد بلکه خوشايند نيز به نظر مي‌رسد؛ متأسفانه اين مشکل فرهنگ عمومي بسياري از کشورهاي در حال توسعه از جمله کشور ما را تهديد مي کند.
 
به نظر شما خط قرمزهاي طلاق چه مواردي مي‌تواند باشد و شما چه هنگام به زوجين پيشنهاد طلاق مي‌دهيد؟
هنگامي که در زندگي منطق حکم‌فرما باشد و زوجين آگاهيهاي لازم را براي زندگي سالم کسب کرده باشند، تمامي مشکلات زناشويي قابل ترميم خواهد بود و محيط خانواده مي‌تواند به فضاي مناسب و خوشايندي تبديل شود؛ معمولاً مواردي که براي اقدام به طلاق، مجوز داده مي‌شود بسيار اندک هستند.
 
مثلاً اگر يکي از زوجين معتاد باشد و موجبات رنجش اعضاي خانواده را فراهم کرده باشد يا وقتي که باورهاي مذهبي و ديني زوجين با يکديگر فاصله زيادي داشته باشد به عنوان مثال فردي را داشته باشيم که مقيد به نماز اول وقت باشد و از طرفي ديگر فردي بي‌قيد به مباحث ديني و نماز باشد؛ در اين نوع از زندگيها به دلايل متعدد از جمله به دليل اينکه پس از فرزندآوري، احتمال تنش بين زوجين بيشتر خواهد شد، پيشنهاد طلاق داده مي‌شود.
 
به نظر شما طلاق چه تبعات و پيامدهايي را براي فرزندان و زوجين دارد؟
خانمها در موضوع طلاق بيشترين آسيب را در فضاي جامعه ما متحمل مي‌شوند چرا که بستر فرهنگي و فضاي زندگي جامعه به نحوي است که موضوع طلاق هنوز در باور نسل گذشته جا نيفتاده است لذا پذيرش جدايي و طلاق دختر براي خانواده‌هاي سنتي نسبت به جدا شدن پسرانشان سخت‌تر است؛ به لحاظ اقتصادي نيز عموماً خانمها بعد از طلاق دچار مشکل مي‌شوند همچنين در تعاملات اجتماعي و ارتباط با ديگران نيز از امنيت رواني مناسبي برخوردار نيستند؛ با اين توضيحات قطعاً خانمها بيشتر از آقايان آسيب مي‌بينند.
 
فرزندان هم در جريان پروسه طلاق يعني از ابتداي شروع دعواهايي که رنگ‌وبوي جدايي پدر و مادر دارد، نخستين آسيبهاي رواني را دريافت مي‌کنند؛ اختلالهاي اضطرابي و فشارهاي رواني مختلفي که هر کدام مي‌تواند زندگي آينده‌شان را به تباهي بکشاند؛ اوج فشارهاي رواني فرزندان زماني است که ارتباط زوجين به جدايي منجر مي‌شود.
 
برخي از زوجين تصور مي‌کنند با ازدواج مجدد، خلأهاي ايجاد شده براي فرزندانشان پُر مي‌شود، آيا اين تفکر صحيح است؟
اين مسئله، موضوع  بسيار مهمي است که نمي‌توان به راحتي در مورد آن اظهارنظر کرد چرا که نظريات متفاوتي در اين خصوص وجود دارد؛ آيا فرد در انتخاب دوم الزاماً زندگي بهتر و درست‌تري خواهد داشت و آيا در انتخاب دوم نيز به تناسب شخصيت فرد، رگه‌هايي از انتخاب اول فرد وجود دارد.
 
اين موضوع را نمي‌توان انکار کرد که انتخاب دوم فرد احتمالاً همراه با بخشي از ويژگيهاي انتخاب  اول وي خواهد بود؛ شايد فرد در انتخاب دوم، به جاي اينکه به سراغ همسري قدبلند برود، با همسري قدکوتاه ازدواج کند يا بالعکس اما ويژگيهاي شخصيتي که فرد براي انتخاب اول خود لحاظ کرده بود، به صورت ناخودآگاه در انتخاب دوم او نيز تأثير خواهد گذاشت لذا پيشنهاد مي‌کنم افراد براي انتخاب دوم بعد از طلاق دقت بيشتري کنند و حتماً به منظور شناخت بيشتر به مشاوره مراجعه کنند.
 
براي ازدواج مجدد چه زماني را به زوجين پيشنهاد مي‌کنيد و زوجيني که داراي فرزند هستند بايد چطور رفتار کنند زيرا برخي از روانشناسان بر اين عقيده هستند که دوره بلوغ فرزند، بدترين زمان براي طلاق زوجين است و بيشترين تأثير منفي را بر فرزند مي‌گذارد.
زوجين، ۶ ماه تا يک سال براي ترميم و بهبود نياز به زمان دارند البته بستگي به تيپ شخصيتي، ويژگيهاي فردي و موقعيت زندگي فرد نيز دارد؛ فرزندان نيز در بازه زماني قبل از ۵ تا ۶ سالگي، بيشترين پذيرش براي قبول فرد جديد را در خانواده خواهند داشت.
 
هر چه سن فرزند بالاتر برود، پذيرش کمرنگ‌تر خواهد شد البته به اين معنا نيست که اگر فردي تمايل به ازدواج داشته باشد و فرزندي در سن بلوغ دارد، دست نگه دارد و ازدواج نکند؛ تأخير در ازدواج مجدد به صلاح نيست اما بايد بداند با فرزند خود که در سن بلوغ است چگونه موضوع را مطرح و با چه تکنيکهايي او را آماده کند.

انتهاي پيام/1020ج
 
 
 
ارسال کننده
ایمیل
متن