کد مطلب: 58750
آخرين گزارش کميته بين الملل انديشکده مساب؛
برآورد کارشناسي از آمريکاي پس از انتخابات 2016/ اولويت ها ومطلوبيت هاي ايران با نگاه به آمريکاي پس از انتخابات چيست؟
تاریخ انتشار : 1395/08/17 14:21:26
نمایش : 227
پنجاه و هشتمين انتخابات رياست جمهوري پس از 18 ماه رقابت ميان کانديداها و جناح هاي سياسي قرار است در 8 نوامبر2016 /18 آبانماه 1395/ برگزار شود.

به گزارش مشکات برين به نقل از راه دانا؛ پنجاه و هشتمين انتخابات رياست جمهوري پس از 18 ماه رقابت ميان کانديداها و جناح هاي سياسي قرار است در 8  نوامبر2016  /18 آبانماه 1395/ برگزار شود. انتخابات اين دوره از برخي جنبه ها در سابقه حيات سياسي آمريکا بي بديل است. دو حزب اصلي دموکرات و جمهوريخواه در اين دوره با شرايط متفاوت تري نسبت به گذشته در حال رقابت هستند. وضعيت کانديداها از نظر شخصيتي حکايت از وقوع تحولات جديد در حيات نخبگان سياسي آمريکا دارد. پوپوليسم آمريکايي که بيانگر واقعيت هاي اجتماعي و فرهنگي جامعه آمريکاست را مي توان از درون مواضع دونالد ترامپ کاملاً مشاهده کرد. در مقابل، هيلاري کلينتون با اتخاذ مواضع متناسب تر با امنيت و منافع ملي آمريکا، به ائتلاف هاي ساختاري و اجتماعي توجه دارد. حتي برخي کارشناسان معتقدند، شعارها و گفتمان کانديداها معطوف به دو عرصه داخلي و خارجي فاقد طرح و ايده هاي نو و ابتکار سياسي مي باشد. به نظر مي رسد واکنش جامعه آمريکا به اين انتخابات، واکنشي خاص و همراه با اضطراب و نگراني است و ... .

 

لازم به ذکر است طبق نتايج نظرسنجي که به صورت مشترک توسط اي.بي.سي.نيوز و نشريه واشنگتن پست صورت گرفته، اکثريت واجدين شرايط راي دادن در انتخابات رياست جمهوري آمريکا، نظر مساعدي نسبت به 2 نامزد کنوني دموکرات و جمهوريخواه ندارند.

از طرف ديگر، کارشناسان در اين خصوص اجماع نظر دارند که نقش ساير ساختارهاي رسمي حقوقي و غير رسمي و همچنين نهادهايي چون کنگره که مسئوليت قانونگذاري بر عهده دارند در تدوين راهبردهاي کلان آمريکا موثرتر از قوه مجريه است. اما از اين نکته نيز نبايد غافل شد که حيطه وظايف و اختيارات رئيس جمهور در ساختار سياسي آمريکا بسيار زياد است و بنابراين برنامه ها و طرح هاي رئيس جمهور سرنوشت بسياري از پرونده هاي داخلي و خارجي آمريکا را رقم خواهد زد.

اکنون که در مورد نتيجه رقابت ها و احتمال پيروزي يکي از دو رقيب مباحث کارشناسي مطرح است و در عين حال، در مورد آمريکاي پس از انتخابات صحبت مي شود، جمهوري اسلامي ايران به صورت رسمي نسبت به اين انتخابات موضع گرفته و تاکيد نموده است انتخاب کانديداهاي فعلي، انتخاب بين «بد» و «بدتر» است.  اما به نظر مي رسد، اين مواضع بيانگر همه نيات جمهوري اسلامي ايران نيست و رقابت کانديداها، گفتمان آنها و نتيجه اين انتخابات با حساسيت بالايي دنبال مي شود. به خصوص اينکه موضوع ايران در اين دوره رقابت هاي انتخاباتي از جايگاه مهمي در ادبيات کانديداها و مناظره ها برخوردار بود. اگر چه ممکن است اين نگاه کارشناسي وجود داشته باشد که آمريکا از پنجره سياست هاي بين المللي خود همواره به مساله ايران نگاه مي‌کند و براي سطح دوجانبه آن کمتر ارزش قائل بوده است. اما نبايد از نگراني‌هاي ژئوپليتيکي و راهبردي آمريکا نسبت به تثبيت و تحکيم مباني قدرت جمهوري اسلامي ايران در منطقه چشم پوشي کرد.

با اين وجود، به نظر مي رسد برخي پيش بيني هاي کارشناسي در مورد پيامدها و نتايج انتخابات رياست جمهوري آمريکا با تمرکز بر اولويت ها و مطلوبيت هاي استراتژيک جمهوري اسلامي ايران وجود دارد که نيازمند بررسي بيشتر مي باشند. بنابراين پرسشهاي اصلي گزارش حاضر عبارتند از:

1-آمريکاي پس از انتخابات 2016 تحت تاثير گفتمان کانديداهاي رقيب، از چه مشخصه هايي در سياست خارجي برخوردار خواهد بود؟

2-با توجه به تاثير نتايج انتخابات مزبور بر امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران، آيا بايد منتظر ابتکارات جديد آمريکا در تعامل با ايران بود؟ در چه حوزه هايي و چگونه؟

3-اولويت ها و مطلوبيت هاي مهم براي جمهوري اسلامي ايران با نگاه به آمريکاي پس از انتخابات چيست؟ 

     

1-آمريکاي پس از انتخابات 2016 تحت تاثير گفتمان کانديداهاي رقيب، از چه مشخصه هايي در سياست خارجي برخوردار خواهد بود؟

آينده سياست خارجي ايالات متحده به دو عامل عمده وابسته است. نخست، فشارهاي ساختاري ناشي از بازتوزيع قدرت در نظام جهاني که امروز با عنوان افول آمريکا از آن ياد مي شود و دوم، شخصيت رئيس جمهور آمريکا و چينش دولت آتي آن. در وجه اول، ايالات متحده ابرقدرتي درحال افول تدريجي تصور مي‌شود. اين وضعيت نه تنها در مقايسه با ساير قدرت هاي بزرگ سنجيده مي شود، بلکه تنزل زيرساخت هاي قدرت ملي آمريکا در مقايسه با گذشته در اين وضعيت نقش جدي دارد. فارغ از آنکه چه کسي رئيس جمهوري ايالات متحده را برعهده بگيرد، آمريکا ناگزير خواهد بود که به محرک ها و فشارهاي بيروني بي سابقه اي مانند ظهور قدرت هاي جديد سياسي و اقتصادي در مناطق گوناگون و ائتلافهايي مانند بريکس، انتشار تسليحات هسته اي، تعدد گروه هاي تروريستي، خطرات سايبري، تغييرات اقليمي و .... پاسخ دهد. در حاليکه توانايي هاي ايالات متحده در پاسخ به اين چالش ها به مراتب کمتر از مقداري است که در 1945 و يا حتي 1990 از آن برخوردار بود. به علاوه در همين چشم انداز، سياست خارجي آمريکا متاثر از برداشت‌هاي رايج در ميان جامعه نخبگان واشنگتن و عموم راي دهندگان آمريکايي در رابطه با اولويت هاي آمريکا و ميزان توانايي آمريکا در گرفتن پاسخ هاي متناسب با هزينه هايي است که آمريکا در جهان صرف مي کند. در وجه دوم، انتخاب هاي محدودتري که ايالات متحده پيش روي خود دارد وابسته به اعتقادات و تجربه هاي رئيس جمهوري است که فرماندهي کل قوا را برعهده خواهد داشت. در اين رابطه، ابهام ها به مراتب بيشترند چون بسته به افراد منتخب به وزارت امور خارجه، شوراي امنيت ملي و وزارت دفاع، نقش آفريني هر کدام از نهادهاي فوق در تاثيرگذاري بر ايده ها و تصميمات رئيس جمهور، آينده سياست خارجي اين کشور، شاهد تغييرات قابل توجهي خواهد بود.

اما در يک برداشت عملي تر از انتخابات رياست جمهوري آمريکا، 2 بحث جدي کارشناسي مطرح است:

الف-بحث اول متمرکز بر تفاوت هاي ميان کلينتون و ترامپ است. در صورتيکه دونالد ترامپ به رياست جمهوري برگزيده شود، جهان شاهد تغييرات به مراتب جدي تري در جهت گيري هاي سياست خارجي آمريکا خواهد بود. آمريکاي ترامپ خواهد توانست که از راه تقويت ناسيوناليسم و بيگانه هراسي، جدايي بي سابقه دو سوي آتلانتيک اعم از بحران هاي مکرر سياسي ميان اروپا و ايالات متحده را ايجاد کند و سياست هاي سختگيرانه تري در رابطه با مهاجران خارجي و سياست هاي اقتصادي مبتني بر بازار آزاد را در پيش بگيرد. از آنجايي که به نظر نمي رسد ترامپ، طرح هاي واقعي براي حل منازعات منطقه موسوم به خاورميانه داشته باشد، اين بخش از سياست هاي آمريکا احتمالا توسط نخبگان آتي اين کشور مستقر در کاخ سفيد و نهادهاي سه گانه فوق تعيين خواهد شد. به علاوه بعيد به نظر مي رسد که بوروکراسي عظيم و رويه هاي جا افتاده در سياست خارجي آمريکا به راحتي توسط دستورات رئيس جمهور تغيير کند. اين مقاومت نه تنها از طريق سرپيچي هاي قانوني و کارشکني از سوي مقامات دون پايه تر امکان تحقق دارد، بلکه تقسيم قدرت در ايالات متحده و اختيارات کنگره که به مراتب انگيزه بيشتري براي سد راه سياست هاي تجديدنظرطلبانه آمريکاي ترامپ خواهد داشت، نقش بسزايي در مانع شدن از تغييرات ناگهاني که از ديد نخبگان واشنگتن براي آمريکا نامطلوب است، خواهد داشت. بنابراين با وجود روحيه تجديدنظرطلبانه ترامپ، دگرگوني هاي بزرگ در سياست خارجي آمريکا بسيار دور از انتظار است. اما اين موضوع نمي تواند ناقض تشديد آشفتگي در سياست خارجي آمريکاي ترامپ، افزايش بي اعتمادي جهاني به آمريکا و لاجرم تقويت آمريکا ستيزي حتي در ميان متحدان سنتي آمريکا و همينطور احتمال وقوع جنگ هاي ناخواسته که سرچشمه آن در تصميمات اشتباه از سوي رئيس جمهور آمريکاست، باشد. آمريکاي ترامپ، به معناي "آغاز پايان" قرن آمريکايي است. در سوي ديگر آمريکاي کلينتون تا حد زيادي ادامه راه باراک اوباماست با اين تفاوت که شدت بيشتري از ماجراجويي و تحکيم جايگاه نئوکان ها در ساختار تصميم گيري ايالات متحده در مقايسه با دولت اوباما را بکار خواهد گرفت. برخلاف ترامپ، هيلاري کلينتون و نزديکان او همچنان به "نظم ليبرال بين المللي" متشکل از اصول تجارت آزاد و اشاعه ليبرال دموکراسي متعهد هستند و بار ديگر بر خلاف ترامپ، خود را ملزم به دفاع و حمايت از ساختار سياسي، اجتماعي و اقتصادي ايالات متحده مي دانند. کلينتون در مقايسه با اوباما و درون طيف دموکرات ها به جناح راست اين حزب نزديک تر است و اين سابقه او را در معرض انتخاب افراد تندروتري وابسته به جريان اصلي واشنگتن در مناصب کليدي دولت قرار مي دهد. به همين ترتيب ضمن آنکه دولت کلينتون در بخش هايي مانند اجتناب از جنگ هاي غيرضروري احتمالا از سنت اوباما پيروي و همانند او ايده چرخش به آسيا را – که خود او يکي از بانيان آن بود- تعقيب خواهد کرد، اما به نظر مي رسد علاقه مندي بيشتري به مداخلات خارجي و نمايش قدرت آمريکا در برابر روسيه، ايران و چين داشته باشد. مصداق اين احساسات، ضريب جنگ هاي ناخواسته را افزايش خواهد داد.

ب-بحث دوم کارشناسي متمرکز بر مطلوبيت ها و نيازهاي استراتژيک آمريکا در شرايط کنوني است که منجر به اتخاذ سياست گسترش بحران و فروش تسليحات خواهد شد. احتمال اجراي اين سياست از سوي هر دو کانديدا وجود دارد. اين فرضيه را مي توان از فضاي گفتماني حاکم بر رقابت هاي انتخاباتي آمريکا درک و فهم نمود. کارشناسان معتقدند، پوپوليسم ترامپ و تئوري ائتلاف گرايي هيلاري کلينتون هر دو ميل به گسترش بحران و نا امني در ساير مناطق جهان دارند.

2-با توجه به تاثير انتخابات مزبور بر امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران، آيا بايد منتظر ابتکارات جديد آمريکا در تعامل با ايران بود؟ در چه حوزه هايي و چگونه؟

برخي ديدگاه هاي کارشناسي اينگونه مطرح مي سازند که در صورت پيروزي ترامپ، پيش بيني تصميمات او در برابر ايران بسيار دشوار است. اما برخي پيش بيني هاي کارشناسي معتقدند، علاقه ترامپ به نشان دادن چهره اي قدرتمند و زيرک از ايالات متحده، گرايش زيادي را در دولت وي براي مواجهه با سياست هاي منطقه اي جمهوري اسلامي ايران ايجاد کند. البته تشخيص اينکه اين گرايش و نمايش قدرت، به چه شکل روي خواهد داد دشوار است، اما اگر چنين قصدي در کار باشد، پس از توافق استراتژيک آمريکاي ترامپ و روسيه پيرامون اختلافات بنيادين آنها روي خواهد داد؛ امري که ترامپ علاقه مندي خود را به آن نشان داده است. بنابراين ابتکار هاي عملي دولت ترامپ در برابر ايران کاملا بستگي به چيدمان دولت او و اشخاصي دارد که مناصب مرتبط با مسائل ايران را هدايت خواهند کرد. در حال حاضر هيچ نوع اطلاعات قابل توجهي درباره اين افراد احتمالي وجود ندارد. در صورتي که در تعيين اين افراد غافلگيري منحصر به فردي صورت نگيرد، اصل بنيادين ترامپ در صرفه جويي اقتصادي در سياست خارجي مانع از ماجراجويي خارج از کنترل در دولت او خواهد شد.

اما بر اساس ديدگاه مزبور، اين ابتکارها در دولت کلينتون بواسطه چند واقعيت محدود مي شود: 1- کلينتون به عنوان ميراث دار يک دولت دموکرات ديگر، چاره اي جز حفاظت از بخش مهمي از دستاوردهاي دولت اوباما ندارد. تخطي از اين اصل، انسجام حزب دموکرات را به تدريج از ميان خواهد برد. برجام در راس اين دستاوردها همچنان مورد حمايت دولت کلينتون خواهد بود. با اين وجود، کلينتون با بي بهره بودن از جهان بيني و ايدئولوژي باراک اوباما، تمايل بيشتري براي گسترش تحريم هاي اقتصادي با دستاويز قرار دادن فعاليت هاي موشکي، بهانه حمايت ايران از تروريسم و موضوعات مرتبط با حقوق بشر خواهد داشت. همين موضوع نيز بار ديگر به افراد و چهره هاي مستقر در اطراف رئيس جمهور و دولت او وابسته است. در اين رابطه مي توان به اظهارات جيک سوليوان مشاور متنفذ کلينتون اشاره کرد که اخيرا گفته است نگاه هيلاري کلينتون در مسائل خاورميانه به عربستان سعودي نزديک تر است تا به ايران. معناي ساده چنين ديدگاه هايي، تعهد کلينتون به اعتبار دادن مجدد به متحدان سنتي ايالات متحده در مناطق بحراني از جمله خاورميانه است. برخلاف ترامپ که به قدرت رسيدن او به افزايش اختلافات با متحدانش در اروپا و آسيا منجر خواهد شد، هيلاري کلينتون آن مقدار اعتبار لازم را در ميان متحدان آمريکا دارد که رهبري تحريم ها و فشارهاي چندجانبه عليه ايران را برعهده بگيرد. گذشته از تلاش هاي آمريکاي کلينتون براي بازسازي اعتماد متحدان آمريکا از جمله عربستان سعودي و رژيم صهيونيستي که خطرات ناگزيري را براي ايران ايجاد خواهد کرد، تصميمات لاجرم واشنگتن در 100 روز اول کاري در ارتباط با بحران سوريه، بدون ترديد يکي از مواجهه هاي گريزناپذير ميان ايران و آمريکا خواهد بود.

 

جمعبندي ديدگاه‌هاي مزبور بدين معني است که آمريکاي پس از انتخابات فارغ از اينکه کلينتون به کاخ سفيد راه يافته باشد يا ترامپ، حداقل 3 ابتکار زير را در تعامل با جمهوري اسلامي ايران حفظ خواهد کرد:

1-تشديد تحريم ها به بهانه هاي ديگر

2-طرح مباحث موشکي از طريق اعمال سياست هاي محدود کننده تر

3-تمايل به تشديد و گسترش بحران امنيتي منطقه 

3-اولويت ها ومطلوبيت هاي مهم براي جمهوري اسلامي ايران با نگاه به آمريکاي پس از انتخابات چيست؟

مطلوبيت هاي استراتژيک جمهوري اسلامي ايران در مقابل آمريکا در شرايط کنوني به شدت تحت تاثير دو موضوع 1- عدم نگاه بنيادين و تئوريک به انتخابات آمريکا و 2- فقدان رويکرد تبارشناسي نسبت به کانديداها، قرار گرفته است. و بازتاب اين مساله در رسانه هاي کشور به صورت واضح قابل مشاهده است.

 

با اين وجود نکات زير براي مواجهه با آمريکاي پس از انتخابات قابل توجه مي باشد:

1-احتمال اينکه آمريکا پس از انتخابات دچار جنجال هاي سياسي براي کوتاه مدت شود وجود دارد.

2-آمريکا در چهارچوب استراتژي کلان خود، پروژه فشار و محدود سازي عليه ايران را دنبال خواهد کرد. در اين خصوص به نظر مي رسد گزينه هاي آمريکا پس از انتخابات در قبال جمهوري اسلامي ايران مبتني بر بحران سازي و امنيتي تر کردن پرونده ايران ادامه يابد.

3-آمريکا به لحاظ ساختاري و قانوني هيچ تعهدي در قبال اجراي برجام ندارد. حتي به نظر مي رسد آمريکايي ها در برآوردشان به اين نتيجه رسيده اند که در چارچوب برجام توانسته اند بخشي از قدرت استراتژيک ايران را کاهش دهند و رئيس جمهور بعدي آمريکا نبايد مسير عقب گرد را دنبال کند.

4-جمهوري اسلامي ايران بايد سامانه هاي قدرت راهبردي (سخت و نرم) خود را براي کسب آمادگي بيشتر با بحران هاي منطقه اي و مواجهه با سنايوهاي غافلگيرانه بيشتر تقويت نمايد.

5-رسانه هاي کشور بايد ويژگي فقدان عقلانيت و نخبگي در هر دو کانديداي موجود آمريکا و تاثير آن بر تمايلاتشان بر بحران سازي و عدم احترام به قدرت جمهوري اسلامي ايران را بيشتر مورد توجه قرار دهند.   

پايان پيام/1020ج

 
 
 
ارسال کننده
ایمیل
متن